شعر میلاد امام رضا علیه السلام
دلم یه ذره شده تا بیام میون حرمت
اگر چه دورم از حرم به من رسیده کرمت
تو مهربونترینی و رأفت تو جهانهیه
هر کسی عاشق تو شد شیعۀ آسمانیه
تو که راه رسیدن ما به خدایی آقا جون
شکر خدا که ما شدیم امام رضایی آقا جون
کبوتر حرم منم دلدادۀ مشهدِتم
دلم به مهر تو طلاست که خشتی از گنبدتم
یک نگاهی کن به دلم ببین چقدر دوست دارم
به پای مهربونی ِ تو زندگیمو می گذارم
امام رضا ولم نکن که بی تو بیچاره می شم
بی تو پناهی ندارم مونده و آواره می شم
هزار و یک اسم خدا نهان به اسم تو رضاست
سلسلة الذهب می گه دلم با حُبّ تو طلاست
باب الحوائج زاده ای از تو می شیم حاجت روا
تا زنده ایم فقط می گیم قربون تو امام رضا
بعد از نماز سلامی به شاه کربلا می دم
بین حسین و مهدی تون سلام به تو رضا می دم
سلام می دم امید دارم جواب سلامم بدی
به وقت مرگم ببینم به دیدن من اومدی
اگر نبودی آقا جون شیعه شدن صفا نداشت
خدا شناخته نمی شد اگر تو رو خدا نداشت
قشنگ تر از بهشت شده مرقد تو آقا ولی
خوب می دونی قشنگ نبود اگه حرم گدا نداشت
تو مثل زهرا می مونی مهربونی مهربونی
بدون تو عشق حسین این همه مبتلا نداشت
اگر نبود لطف شما شیعه نمی شدیم آقا
بدون تو این دل ما شوقی به کربلا نداشت
خوش به حال زائرای ساده و با صفا آقا
اون زائر روستایی که یه ذره ادعا نداشت
.......................................
و عجب نیست اگر موسی عمران به میان حرم تو بشود خادم و دربان
و عجب نیست اگر عیسی مریم ز دوچشمان تو جان گیرد و ، بر تن اموات دهد جان
و عجب نیست که جبرئیل امین خاک در کفشکَند را ببرد بهر تبرک به جنان
و عجب نیست که ز عشق تو شود آتش دوزخ چو گلستان
و عجب نیست زمهر تو شود کفر مسلمان
عجب اینجاست که با این جبروتت شده ای ضامن آهوی بیابان
و عجب نیست همان آهوی وحشی که تو ضامن شدی از لطف و کرامت
شود ضامن مردم به قیامت
..............................................
من همون کبوترم
که سرگذشتم قفسه
سرنوشتم با تو و، بی تو بهشتم قفسه
من همون کبوترم که آرزوش یه لونه بود
تشنه و گرسنه، آواره آب و دونه بود
من همون کبوترم که روزگاری جا نداشت
فرصتی برا پریدن میون ابرها نداشت
از تموم شاخه ها یه سرپناه دلش می خواست
پای هر پنجره تنها یک نیگاه دلش می خواست
با دل شکسته و خیسی چشمام غروبها
یادمه که سر میذاشتم زیر پرهام غروبها
یادمه یه روز دیدم یه دسته کفتر سفید
اونها اون بالا و من یه گوشه سرد و ناامید
داد زدم کجا می رید که اینجوری دل می برید
موجهای خسته رو تا کنار ساحل می برید
یکی گفت که پر بزن از این قفس تو هم بیا
ما می ریم به خونمون داریم می ریم امام رضا
انگاری کسی صدام زد انگاری رها شدم
جذب آب و دونه دست امام رضا شدم
پر زدم تا که بیام سری به باغت بزنم
پر و بالی میون شمع و چراغت بزنم
اومدم تا که ببینم رنگ سقا خونتو
کفتر های حرمو، زائرهای بی خونتو
عاقبت بازی تقدیر یا که دست سرنوشت
روی پیشونی من اسم قشنگتو نوشت
اینجا غرق زائر و پر از چراغ و آینه است
انگاری تو هر رواق هزار تا باغ آینه است
آسمون گلدسته هاشو توی عالم ندیده
گنبد و ایوون طلاشو توی خواب هم ندیده
دیگه از دلهای خوش نشونه داشتم شب و روز
روی سقاخونه آشیونه داشتم شب و روز
----------------------------
نمی دونم که چی
شد تو اون حرم یه نیمه شب
هوای زیارتی زد به سرم به تاب و تب
گفت دل بیا از این حال و هوا پر بگیریم
تا مدینه بریم و سراغ مادر بگیریم
بریم اونجا ببینیم صحن و سراش چه شکلیه
تو هجوم زائراش گلدسته هاش چه شکلیه
تو حیات رو گنبدش، رو پشت بوم ها بشینیم
کنار حوض های آبش تو رواقها بشینیم
اومدم اما چی دیدم، مگه اون حرم می شه؟
اونجا مادر حرم توست؟ می شه باورم بشه؟
یه دیوار، یه پنجره، همین نشونه مشتی خاک
چندتا سنگ کنارهم چیده میون مشتی خاک
اونجا سوت و کوره و، ایوون طلاش یه خرابست
به همین فرشته ها گلدسته هاش هم خرابست
کفتری نمی بینی تو غربت دور و برش
هرکی اونجا می پره خاکی می شه بال و پرش
کاشکی می شد پر و بالم قد آسمون می شد
تا شاید سایه بون یه قبر بی نشون می شد
اونجا هر کی می پره طائر افلاکی می شه
اینجا هرکی می پره بال و پرش خاکی میشه
اونجا با زائرهای امام رضا مهربونن
اینجا زائرها رو از روی قبرها، می رونن
توکه هرشب می سوزه صدتا چراغ دور و برت
به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت
................................................
سر درس تو می آییم چون طفل دبستانی
به ما تکلیف کن از روی زلفت مشق حیرانی
قلم می چرخد و گرم سماعی تازه می گردیم
و من در شعر می رقصم تو دائم شور می خوانی
شبیه آیه ای نازل شدم در سوره ی چشمت
تو از تفسیر حالاتم بخوان شرح پریشانی
محول می شود احوال ما هر روز ، هر ساعت
اگر دستی بچرخانی وگر چشمی بگردانی
مرا « مولای رومی » کن اگر شمسی اگر نوری
مرا در « طوس » زندان کن اگر شاه خراسانی !
مرا سیر الی الله است تا کویَ ات سفر کردن
کجا طی طریق خانه ات را هست پایانی؟...
صادق كريمي
.......................................
میلرزه دوباره دلم انگاری برای حرم تو تنگه
میسوزه از گریه چشام اما واسه پرواز پای دلم لنگه
میشنوم که از حرمت صدایی میاد نیمه شب صدا زنگه
یارضا یارضا یارضا
اول صبح صدا نقارت عشقه
کفشداری و صف شمارت عشقه
میون زائرا اشارت عشقه
من با تو هیچ غم ندارم
من با تو زائر کربلا میشم
تو دل مادرت زهرا جا میشم
حج منی حاجی ولا میشم
دیگه هیچی کم ندارم
السلطان یا امام رضا(3) امام رضا
می بندم دخیل دلو به شبکه های پنجره فولادت
تو غربت تو بی کسی هام تو بارون اشکام من میکنم یادت
آقاجون ببرم حرم ببر پا ضریحت تورو به جوادت
یارضا یارضا یارضا
از کوچیکی خوردم آب و دونتو
گم میشدم می گفتم نشونتو
یادش بخیر آب سقاخونتو
تو صحن اسماعیل طلا
خودم دیدم مریض و شفا دادی
هرکی یکی خواست تو دوتا دادی
نوکر ارباب و کربلا دادی
قسمت ما هم کن آقا
السلطان یا امام رضا(3) امام رضا