شعر و اشعار میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها
و دانه ريخت بيايي کبوترش باشي
دوباره آينهاي در برابرش باشي
نه اينکه پر بکشي و به شهر او نرسي
ميان راه پرستوي پرپرش باشي
«مدينه» شهر غريبي براي «فاطمه»هاست
نخواست گم شدهاي مثل مادرش باشي
خدا تو را به دل بی قرار ما بخشيد
و خواست جلوهاي از حوض کوثرش باشي
به «قم» رسيدي و گم کرد دست و پايش را
چو ديد آمدهاي سايهي سرش باشي
اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد
و تا هميشه تو ياس معطرش باشي
نگاه تو همه را ياد او مياندازد
به چهرهات چه ميآيد که خواهرش باشي
خدا نخواست تو هم با «جوادِ»کوچکِ او
گواه رنج نفسهاي آخرش باشي
نخواست باز امامي کنار خواهر خود ...
نخواست «زينبِ» يک شام ديگرش باشي
قاسم صرافان
............................
همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت
همیشه زخم مرا التیام داد
زیباست
صبح، لحظه خورشید در طلوع
روزی
که با سلام به تو می شود شروع
وقتی
اَنیس لحظه تنهائی ام تویی
تنها
دلیل اینکه من اینجایی ام، تویی
هرشب
دلم قدم به قدم می کِشد مرا
بی
اختیار سمت حرم می کِشد مرا
با
شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس
وصل می کند آدم کنار تو
حالی
نگفتنی به دلم دست می دهد
در
هر نماز مسجد اعظم کنار تو
تا
آسمان خویش مرا با خودت ببر
از
آفتاب رد شده شبنم، کنار تو
با
زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن
کنند هاجر و مریم، کنار تو
در
این حریم سینه زدن چیز دیگری ست
خونین
تر است ماه محرم کنار تو
بانو
تمام کشور ما خاک زیرپات
مردان
شهر نوکر و زنها کنیز هات
ما
در کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم
افتخار، که همشهری ات شدیم
ما
از مسیر آمدنت خط گرفته ایم
مأوا
کنار ساحل عصمت گرفته ایم
ما
با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی
که با ملائکه همگام می شویم
زیباترینِ
خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر
صحن خلوت و باران، نگفتنی ست
باران
میان مرمر آئینه دیدنیست
این
صحنه در برابر آئینه، دیدنی ست
مرغ
خیال سمت حریمت پریده است
یعنی
به اوج عشق همین جا رسیده است
خوشبخت
قوم و طایفه، ما مردم قم ایم
جارو
کشان خواهر خورشید هشتمیم
اعجاز
این ضریح که همواره بی حد است
چیزی
شبیه پنجره فولاد مشهد است
من
روی حرفهای خود اسرار می کنم
در
مثنوی و در غزل اغراق می کنم
.............................................
ما
در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست
محو او به تماشا نشسته ایم
اینجا
کویر داغ و نمکزار شور نیست
ما
روبروی پهنه دریا نشسته ایم
قم
سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور
کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی
مدینه می وزد از شهر ما بیا
ما
در جوار حضرت زهرا نشسته ایم
من
هم دلیل حسرت افلاک می شوم
روزی
که زیر پای شما خاک می شوم
به زودی اشعار بیشتری قرار می گیرد.