دور شمع پيكرت، گرديده ام خاكسترت
اي به قربان تو و اين رنگ زرد پيكرت
از نفس هاي بلندت ميل رفتن مي چكد
حق بده امشب بميرم در كنار بسترت
تا نگيرد خون تازه گوشه ي تابوت را
مهلتي تا كه ببندم دستمالي برسرت
حيف شد، از آنهمه دلواپسي كودكان
كاسه هاي شيرمانده روي دست دخترت
كاش مي مردم نمي ديدم به خاك افتاده است
هيبت طوفاني دلدل سوار خيبرت
خلوت شبهاي سوت و كور نخلستان شكست
با صداي واعلي و واي حيدرحيدرت
شهر كوفه تا نگيرد انتقام بدر را
دست خود را بر نمي دارد پدر جان از سرت
با شمايي كه امير كوفه ايد اينگونه كرد
الامان از كاروان دختر بي معجرت
مي روي اما براي صد هزاران سال بعد
ميل احسان مي نمايد غيرت انگشترت
سروده علي اكبر لطيفيان
***
با تو اي فاطمه جان وقت ملاقات من است
رويت اي يار علي قبله ي حاجات من است
بر لب خوني من زمزمه ي يازهراست
نامت آرام دل و رمز فتوحات من است
وقت تنهايي من ياور و يارم بودي
بر تو اي دخت نبي فخر و مباهات من است
استخوان از گلويم، خار زچشمم بردار
گه نگاه و سخنت اوج مناجات من است
عاقبت شان نزول من و تو شد تاويل
سيلي،آيات تو زخم سر، آيات من است
تو و آن سينه ي مجروح، من و فرق دوتا
آن مدال تو اين طرح موالات من است
من و اين چهره ي خونين تو آن روي كبود
يعني اي ياس علي روي تو مرآت من است
سرو پهلوي شكسته دل و اين ديده ي خون
آن علامات تو اين هم علامات من است
سجده گاه من و تو، هردو به خون آغشتند
چه شبيه همه حالات تو حالات من است
تو به ديدوار و در افتادي و من در محراب
اين هم امضاي قبولي عبادات من است
گربه فرياد علي عشق تو صد جا برسد
برزخي نيست در اينجا كه خرابات من است
سروده ي محمود ژوليده